آخرین باری که برای تو نوشتم کور شدممثل مداد شمعی هایادت هست؟به گرمی رنگ های تو آب شدمیادت هست؟به من خندیدی درست به وقت عزازبان بسته ابر هادر سکوت خوش بویی برای من می گریندروان به سوی قبله ی دریاروان نهدوانمکه بیش از این نتوانمورق نزنمن همانمهمانیادت هست؟سبز بودمبرگیبه نوازش باد هابر فراز شاخه هاحالا سرخسنگ فرشیبه احترام ریشه هاگاهی نگاهی آهیی صدایی کن مراهمین جاهمین جا که گم کردی مراهمین جا که ول کردی مراهنوز همین جا همین جا نشسته امببینببین ببینجارو می کشد مرارفته گری در مه دود جفااین منم رفته بر فنایادت هست؟نوشته شده توسط حس گرم
در 5:14 | لینک ثابت
•
برچسب:
نویسنده: میلاد حیدری
تاريخ: شنبه
25 تير
1401 ساعت: 21:40